زندگی نامه امام رضا

چهارشنبه 29 شهريور 1396
18:31
golroz

امام رضا

امام رضا

«قبولی زیارت معنایش ایــن اســت ke آن فیضی ke از ملاقات ایــن ولیّ خدا be ملاقات‌کننده میرسد؛ آن فیض be شما برسد؛ ایــن معنای قبولی زیارت است.» پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR به‌مناسبت فرارسیدن ایام ولادت امام رضا(علیه‌السلام) برخی آداب زیارت ke حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از پاسداران سپاه حفاظت ولــی امر در تاریخ ۸۲/۶/۱ بیان کرده‌اند در جدول زیر منتشر می‌کند :

نکاتی درباره آداب زیارت امام رضا (علیه‌السلام)
۱ به حضور امام توجه کنید شرط اوّل قبولی زیارت ایــن اســت ke ba حضرت «ملاقات» کنید؛ یعنی رفتنِ حرم و آمدن؛ صِرف رفتن be یک مکان و بیرون آمدن نباشد؛ آن‌جا یک موجودی و یک روح والایی حضور دارد؛ be ایــن حضور توجّه بکنید.
۲ با امام حرف بزنید «به چشم دیدن» لازمه‌ی ملاقات نیست؛ او هست و سخن شما ra می‌شنود؛ حضور شما ra میبیند؛ شخص شما ra میبیند؛ ba او حرف بزنید؛ ایــن شــد زیارت. زیارت یعنی همین ملاقات.
۳ سلام بدهید انسان وقتی be ملاقات کسی میرود؛ ba او احوالپرسی میکند؛ be او سلام میکند؛ همین؛ در ملاقات روح مطهّر ائمّه (علیهم‌السّلام) و اولیاء الهی [هم] لازم است؛ بــایــد رفت؛ سلام کرد؛ عرض ادب کرد.
۴ با هــر زبانی زیارت کنید [زیارت‌] be هــر زبانی هم میشود؛ [اگر] be همین زبان معمولی خودمان حرف بزنیم؛ ایــن آداب ملاقات و زیارت صورت گرفته.
۵ زیارتهای ائمه ra بخوانید اگر بخواهیم ba یک بیان شیوا و ba مضامین خوبی حرف بزنیم؛ آن همین زیارتهایی اســت مثل زیارت مخصوصه‌ی امام رضا؛ زیارت امین‌الله ya زیارت جامعه.
۶ با دل حرف بزنید با دل حرف بزنید. سعی کنید ولو دو دقیقه؛ ولو پنج دقیقه؛ دل ra فارغ کنید از بقیّه‌ی شاغلها و متّصل کنید be معنویّتی ke در آن‌جا حضور دارد و حرفتان ra بزنید.
۷ زیارت جامعه کبیره بخوانید زیارت جامعه مثلاً شش هفت صفحه است؛ وقت کردید همه‌اش ra بخوانید؛ وقت نکردید یک صفحه‌اش ya نصف صفحه‌اش ra بخوانید.
۸ در زیارت be مخاطب آن متوجه باشید در حالی‌که متن زیارت ra میخوانید؛ ولو معنایش ra هم ندانید؛ متوجّه باشید دارید خطاب be چــه کسی میخوانید. اگــر ایــن شد؛ آن وقت میشود زیارت.
۹ دلتان be امام متصل باشد بعضی‌ها خیال میکنند بــایــد بروند حتماً be ضریح بچسبند! اینها چــون دلهایشان وصل نمیشود؛ میخواهند جسمها ra وصل کنند؛ چــه فایده دارد؟ یکی هم مــمــکن اســت دورتر باشد؛ امّا دلش متّصل باشد؛ ایــن خوب است.
۱۰ داخل حرم نماز بخوانید؛ ذکر بگویید در داخل حرم نماز بخوانید؛ نماز قضا بخوانید؛ نماز واجب بخوانید؛ نماز مستحبّی بخوانید؛ نماز بــرای پدر و مادر بخوانید؛ ذکر بگویید -لااله‌الّاالله بگویید؛ تسبیحات اربعه بگویید- be شرطی ke دل وصل باشد.

زندگینامه امام رضا

زندگینامه امام رضا

مقدمه:

امام علی ‌بن موسی‌الرضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام می‌باشند.

ایشان در سن 35 سالگی عهده‌دار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود ba خلافت خلفای عباسی ke سختی‌ها و رنج بسیاری ra بر امام رواداشتند و سر انــجـام مأمون عباسی ایشان ra در سن 55 سالگی be شهادت رساند. در ایــن نوشته be طور خلاصه؛ بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت ra بررسی می‌نماییم.

نام؛ لقب و کنیه امام:

نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان “رضا” be معنای “خشنودی” می‌باشد. امام محمد تقی (علیه السلام) امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت be ایــن لقب ra اینگونه نقل می‌فرمایند: “خداوند او ra رضا لقب نهاد زیــرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده‌اند و ایشان ra بــرای امامت پسندیده‌اند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی امام) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود‌ند.”

یکی از القاب مشهور حضرت “عالم آل محمد” است. ایــن لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشد. جلسات مناظره متعددی ke امام ba دانشمندان بزرگ عصر خویش؛ بویژه علمای ادیان مختلف انــجـام داد و در هــمــه آنها ba سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی بر ایــن سخن است؛ ke قسمتی از ایــن مناظرات در بخش “جنبه علمی امام” آمده است. ایــن توانایی و برتری امام؛ در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان می‌باشد و ba تأمل در سخنان امام در ایــن مناظرات؛ کاملاً ایــن مطلب روشن می‌گردد ke ایــن علوم جز از یک منبع وابسته be الهام و وحی نمی‌تواند سرچشمه گرفته باشد.

پدر و مادر امام:

پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم (علیه السلام) پیشوای هفتم شیعیان بودند ke در سال 183 ﻫ.ق. be دست هارون عباسی be شهادت رسیدند و مادر گرامیشان “نجمه” نام داشت.

تولد امام:

حضرت رضا (علیه السلام) در یازدهم ذیقعدﺓ الحرام سال 148 هجری در مدینه منوره دیده be جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده اســت که: “هنگامی‌که be حضرتش حامله شدم be هیچ وجه ثقل حمل ra در خود حس نمی‌کردم و وقتی be خواب می‌رفتم؛ صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر “لااله‌الاالله” ra از شکم خود می‌شنیدم؛ امــا چــون بیدار می‌شدم دیگر صدایی بگوش نمی‌رسید. هنگامی‌که وضع حمل انــجـام شد؛ نوزاد دو دستش ra be زمین نهاد و سرش ra be ســوی آسمان بلند کــرد و لبانش ra تکان می‌داد؛ گویی چیزی می‌گفت.”(2)

نظیر ایــن واقعه؛ هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از پیامبران الهی نــیــز نقل شده است؛ از جمله حضرت عیسی ke be اراده الهی در اوان تولد؛ در گهواره لب be سخن گشوده و ba مردم سخن گـفـتـنـد ke شرح ایــن ماجرا در قرآن کریم آمده است.(3)

زندگی امام در مدینه:

حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت be مرو در مدینه زادگاهشان؛ ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان be هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می‌پرداختند. مردم مدینه نــیــز بسیار امام ra دوست می‌داشتند و be ایشان همچون پدری مهربان می‌نگریستند. تا قبل از ایــن سفر؛ ba اینکه امام بیشتر سالهای عمرش ra در مدینه گذرانده بود؛ امــا در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت ke گوش be فرمان اوامر امام بودند.

امام در گفتگویی ke ba مأمون درباره ولایت عهدی داشتند؛ در ایــن باره ایــن گونه می‌فرمایند: “همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی ra بر من نیفزود. هنگامی ke من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگــر از کوچه‌های شهر مدینه عبور می‌کردم؛ عزیرتر از من کسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان ra نزد من می‌آوردند و کسی نبود ke بتوانم نیاز او ra برآورده سازم مگر اینکه ایــن کار ra انــجـام می‌دادم و مردم be چشم عزیز و بزرگ خویش؛ be من مى‌نگریستند.”

امامت حضرت رضا (علیه السلام):

امامت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (صلی الله و علیه و اله) اعلام شده بود. be خصوص امام کاظم (علیه السلام) بارها در حضور مردم ایشان ra be عــنــوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودند ke be نمونه‌ای از آنها اشاره می‌نماییم.

یکی از یاران امام موسی کاظم (علیه السلام) می‌گوید: «ما شصت نفر بودیم ke موسی بن‌جعفر be جمع ما وارد شــد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود: “آیا می‌دانید من کیستم؟” گفتم: “تو آقا و بزرگ ما هستی.” فرمود: “نام و لقب من ra بگویید.” گفتم: “شما موسی بن جعفر بن محمد هستید.” فرمود: “این ke ba من اســت کیست؟” گفتم: “علی بن موسی بن جعفر.” فرمود: “پس شهادت دهید او در زندگانی من وکیل من اســت و بعد از مرگ من وصی من می‌باشد.”»(4) در حدیث مشهوری نــیــز ke جابر از قول نبى ‌اکرم نقل می‌کند امام رضا (علیه السلام) be عــنــوان هشتمین امام و وصی پیامبر معرفی شده‌اند. امام صادق (علیه السلام) نــیــز مکرر be امام کاظم می‌فرمودند ke “عالم‌ آل محمد از فرزندان تو اســت و او وصی بعد از تو می‌باشد.”

اوضاع سیاسی:

مدت امامت امام هشتم در حدود بیست سال بود ke می‌توان آن ra be سه بخش جداگانه تقسیم کرد:

ده سال اول امامت آن حضرت؛ ke همزمان بود ba زمامداری هارون.

1- پنج سال بعد از‌ آن ke مقارن ba خلافت امین بود.

2- پنج سال آخر امامت آن بزرگوار ke مصادف ba خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود.

مدتی از روزگار زندگانی امام رضا (علیه السلام) همزمان ba خلافت هارون الرشید بود. در ایــن زمان اســت ke مصیبت دردناک شهادت پدر بزرگوارشان و دیگر مصیبت‌های اسفبار بــرای علویان (سادات و نوادگان امیرالمؤمنین) واقع شده است. در آن زمان کوشش‌های فراوانی در تحریک هارون بــرای کشتن امام رضا (علیه السلام) می‌شد تا آنجا ke در نهایت هارون تصمیم بر قتل امام گرفت؛ امــا فرصت نیافت نقشه خود ra عملی کند. بعد از وفات هارون فرزندش امین be خلافت رسید. در ایــن زمان be علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حکومت سایه افکنده بود و ایــن تزلزل و غرق بودن امین در فساد و تباهی باعث شده بود ke او و دستگاه حکومت؛ از توجه be ســوی امام و پیگیری امر ایشان بازمانند. از ایــن رو می‌توانیم ایــن دوره ra در زندگی امام دوران آرامش بنامیم.

اما سرانجام مأمون عباسی توانست برادر خود امین ra شکست داده و او ra be قتل برساند و لباس قدرت ra be تن نماید و توانسته بود ba سرکوب شورشیان فرمان خود ra در اطراف و اکناف مملکت اسلامی جاری کند. وی حکومت ایالت عراق ra be یکی از عمال خویش واگذار کرده بود و خود در مرو اقامت گزید و فضل ‌بن ‌سهل ra ke مردی بسیار سیاستمدار بود؛ وزیر و مشاور خویش قرار داد. امــا خطری ke حکومت او ra تهدید می‌کرد علویان بودند ke بعد از قرنی تحمل شکنجه و قتل و غارت؛ اکنون ba استفاده از فرصت دو دستگی در خلافت؛ هــر یک be عناوین مختلف در خفا و آشکار عَلم مخالفت ba مأمون ra برافراشته و خواهان براندازی حکومت عباسی بودند؛ be علاوه آنان در جلب توجه افکار عمومی مسلمین be ســوی خود؛ و کسب حمایت آنها موفق گردیده بودند و دلیل آشکار بر ایــن مدعا ایــن اســت ke هــر جا علویان بر ضد حکومت عباسیان قیام و شورش می‌کردند؛ انبوه مردم از هــر طبقه دعوت آنان ra اجابت کرده و be یاری آنها بر می‌خواستند و این؛ بر اثر ستم‌ها و نارواییها و انواع شکنجه‌های دردناکی بود ke مردم و بخصوص علویان از دستگاه حکومت عباسی دیده بودند. از ایــن رو مأمون درصدد بر آمده بود تا موجبات برخورد ba علویان ra برطرف کند. بویژه ke او تصمیم داشت تشنجات و بحران‌هایی ra ke موجب ضعف حکومت او شده بود از میان بردارد و بــرای استقرار پایه‌های قدرت خود؛ محیط ra امن و آرام سازد. لذا ba مشورت وزیر خود فضل بن سهل تصمیم گرفت تا دست be خدعه‌ای بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت ra be امام پیشنهاد دهد و خود از خلافت be نفع امام کناره‌گیری کند؛ زیــرا حساب می‌کرد نتیجه از دو حال بیرون نیست؛ ya امام می‌پذیرد و ya نمی‌پذیرد و در هــر دو حال بــرای خود او و خلافت عباسیان؛ پیروزی است. زیــرا اگــر بپذیرد ناگزیر؛ بنابر شرطی ke مأمون قرار می‌داد ولایت عهدی آن حضرت ra خواهد داشت و همین امر مشروعیت خلافت او ra پــس از امام نزد تمامی گروه‌ها و فرقه‌های مسلمانان تضمین می‌کرد. بدیهی اســت بــرای مأمون آسان بود در مقام ولایتعهدی بدون ایــن ke کسی آگاه شود؛ امام ra از میان بردارد تا حکومت be صورت شرعی و قانونی be او بازگردد. در ایــن صورت علویان ba خشنودی be حکومت می‌نگریستند و شیعیان خلافت او ra شرعی تلقی می‌کردند و او ra be عــنــوان جانشین امام می‌پذیرفتند. از طرف دیگر چــون مردم حکومت ra مورد تایید امام می‌دانستند لذا قیامهایی ke بر ضد حکومت می‌شد جاذبه و مشروعیت خود ra از دست می‌داد.

او می‌اندیشید اگــر امام خلافت ra نپذیرد ایشان ra be اجبار ولیعهد خود می‌کند ke در اینصورت بازهم خلافت و حکومت او در میان مردم و شیعیان توجیه می‌گردد و دیگر اعتراضات و شورشهایی ke be بهانه غصب خلافت و ستم؛ توسط عباسیان انــجـام می‌گرفت دلیل و توجیه خود ra از دست می‌داد و ba استقبال مردم و دوستداران امام مواجه نمی‌شد. از طرفی او می‌توانست امام ra نزد خود ساکن کــنــد و از نزدیک مراقب رفتار امام و پیروانش باشد و هــر حرکتی از ســوی امام و شیعیان ایشان ra سرکوب کند. همچنین او گمان می‌کرد ke از طرف دیگر شیعیان و پیروان امام؛ ایشان ra be خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند داد و امام جایگاه خود ra در میان دوستدارانش از دست می‌دهد.

سفر be ســوی خراسان:

مأمون بــرای عملی کردن اهداف ذکر شده چند تن از مأموران مخصوص خود ra be مدینه؛ خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد تا حضرت ra be اجبار be ســوی خراسان روانه کنند. همچنین دستور داد حضرتش ra از راهی ke کمتر ba شیعیان برخورد داشته باشد؛ بیاورند. مسیر اصلی در آن زمان راه کوفه؛ جبل؛ کرمانشاه و قم بوده اســت ke نقاط شیعه‌نشین و مراکز قدرت شیعیان بود. مأمون احتمال می‌داد ke مــمــکن اســت شیعیان ba مشاهده امام در میان خود be شور و هیجان آیند و مانع حرکت ایشان شــونــد و بخواهند آن حضرت ra در میان خود نگه دارند ke در ایــن صورت مشکلات حکومت چند برابر می‌شد. لذا امام ra از مسیر بصره؛ اهواز و فارس be ســوی مرو حرکت داد.ماموران او نــیــز پیوسته حضرت ra زیر نظر داشتند و اعمال امام ra be او گزارش می‌دادند.

حدیث سلسله الذهب:

در طول سفر امام be مرو؛ هــر کجا توقف می‌فرمودند؛ برکات زیادی شامل حال مردم آن منطقه می‌شد. از جمله هنگامیکه امام در مسیر حرکت خود وارد نیشابور شدند و در حالی ke در محملی قرار داشتند از وسط شهر نیشابور عبور کردند. مردم زیادی ke خبر ورود امام be نیشابور ra شنیده بودند؛ همگی be استقبال حضرت آمدند. در ایــن هنگام دو تن از علما و حافظان حدیث نبوی؛ be همراه گروه‌های بیشماری از طالبان علم و اهل حدیث و درایت؛ مهار مرکب ra گرفته و عرضه داشتند: “ای امام بزرگ و ای فرزند امامان بزرگوار؛ تو ra be حق پدران پاک و اجداد بزرگوارت سوگند می‌دهیم ke رخسار فرخنده خویش ra be ما نشان دهی و حدیثی از پدران و جد بزرگوارتان؛ پیامبر خدا؛ بــرای ما بیان فرمایی تا یادگاری نزد ما باشد.” امام دستور توقف مرکب ra دادند و دیدگان مردم be مشاهده طلعت مبارک امام روشن گردید. مردم از مشاهده جمال حضرت بسیار شاد شدند be طوری ke بعضی از شدت شوق می‌گریستند و آنهایی ke نزدیک ایشان بودند؛ بر مرکب امام بوسه می‌زدند. ولوله عظیمی در شهر طنین افکنده بود be طوری ke بزرگان شهر ba صدای بلند از مردم می‌خواستند ke سکوت نـمـایـنـد تا حدیثی از آن حضرت بشنوند. تا اینکه پــس از مدتی مردم ساکت شدند و حضرت حدیث ذیل ra کلمه be کلمه از قول پدر گرامیشان و از قول اجداد طاهرینشان be نقل از رسول خدا و be نقل از جبرائیل از ســوی حضرت حق سبحانه و تعالی املاء فرمودند: “کلمه لااله‌الاالله حصار من اســت پــس هــر کس آن ra بگوید داخل حصار من شده و کسی ke داخل حصار من گردد ایمن از عذاب من خواهد بود.” ســپــس امام فرمودند: “اما ایــن شروطی دارد و من؛ خود؛ از جمله آن شروط هستم.”

این حدیث بیانگر ایــن اســت ke از شروط اقرار be کلمه لااله‌الاالله ke مقوم اصل توحید در دین می‌باشد؛ اقرار be امامت آن حضرت و اطاعت و پذیرش گفتار و رفتار امام می‌باشد ke از جانب خداوند تعالی تعیین شده است. در حقیقت امام شرط رهایی از عذاب الهی ra توحید و شرط توحید ra قبول ولایت و امامت می‌دانند.

ولایت عهدی:

باری؛ چــون حضرت رضا (علیه السلام) وارد مرو شدند؛ مأمون از ایشان استقبال شایانی کــرد و در مجلسی ke هــمــه ارکان دولت حضور داشتند صحبت کــرد و گفت: “همه بدانند من در آل عباس و آل علی (علیه السلام) هیچ کس ra بهتر و صاحب حق‌تر be امر خلافت از علی بن موسی رضا (علیه السلام) ندیدم.” پــس از آن be حضرت رو کــرد و گفت: “تصمیم گرفته‌ام ke خود ra از خلافت خلع کنم و آن ra be شما واگذار نمایم.” حضرت فرمودند: “اگر خلافت ra خدا بــرای تو قرار داده جایز نـیـسـت ke be دیگری ببخشی و اگــر خلافت از آن تو نیست؛ تو چــه اختیاری داری ke be دیگری تفویض نمایی.” مأمون بر خواسته خود پافشاری کــرد و بر امام اصرار ورزید. امــا امام فرمودند:‌ “هرگز قبول نخواهم کرد.” وقتی مأمون مأیوس شــد گفت: “پس ولایت عهدی ra قبول کن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید.” ایــن اصرار مأمون و انکار امام تا دو ماه طول کشید و حضرت قبول نمی‌فرمودند و می‌گفتند: “از پدرانم شنیدم؛ من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا ba زهر شهید خواهند کــرد و بر من ملائک زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در کنار هارون ‌الرشید دفن خواهم شد.” امــا مأمون بر ایــن امر پافشاری نمود تا آنجاکه مخفیانه و در مجلس خصوصی حضرت ra تهدید be مرگ کرد. لذا حضرت فرمودند: “اینک ke مجبورم؛ قبول می‌کنم be شرط آنکه کسی ra نصب ya عزل نکنم و رسمی ra تغییر ندهم و سنتی ra نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم.” مأمون ba ایــن شرط راضی شد. پــس از آن حضرت؛ دست ra be ســوی آسمان بلند کــردنــد و فرمودند: “خداوندا! تو می‌دانی ke مرا be اکراه وادار نمودند و be اجبار ایــن امر ra اختیار کردم؛ پــس مرا مؤاخذه نکن همان گونه ke دو پیغمبر خود یوسف و دانیال ra هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نکردی. خداوندا؛ عهدی نـیـسـت جز عهد تو و ولایتی نـیـسـت مگر از جانب تو؛ پــس be من توفیق ده ke دین تو ra برپا دارم و سنت پیامبر تو ra زنده نگاه دارم. همانا ke تو نیکو مولا و نیکو یاوری هستی.”

جنبه علمی امام:

مأمون ke پیوسته شور و اشتیاق مردم نسبت be امام و اعتبار بی‌همتای امام ra در میان ایشان می‌دید می‌خواست تا ایــن قداست و اعتبار ra خدشه‌دار سازد و از جمله کارهایی ke بــرای رسیدن be ایــن هدف انــجـام داد تشکیل جلسات مناظره‌ای بین امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنیا بود؛ تا آنها ba امام be بحث بپردازند؛ شاید بتوانند امام ra از نظر علمی شکست داده و وجهه علمی امام ra زیر سوال ببرند که شرح یکی از ایــن مجالس ra می‌آوریم:

“برای یکی از ایــن مناظرات؛ مأمون فضل بن سهل ra امر کــرد ke اساتید کلام و حکمت ra از سراسر دنیا دعوت کــنــد تا ba امام be مناظره بنشینند. فضل نــیــز اسقف اعظم نصاری؛ بزرگ علمای یهود؛ روسای صابئین (پیروان حضرت یحیی)؛ بزرگ موبدان زرتشتیان و دیگر متکلمین وقت ra دعوت کرد. مأمون هم آنها ra be حضور پذیرفت و از آنها پذیرایی شایانی کــرد و be آنان گفت: “دوست دارم ke ba پسر عموی من (مأمون از نوادگان عباس عموی پیامبر اســت ke ناگزیر پسر عموی امام می‌باشد.) ke از مدینه پیش من آمده مناظره کنید.” صبح روز بعد مجلس آراسته‌ای تشکیل داد و مردی ra be خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد و حضرت ra دعوت کرد. حضرت نــیــز دعوت او ra پذیرفتند و be او فرمودند: “آیا می‌خواهی بدانی ke مأمون کی از ایــن کار خود پشیمان می‌شود.” او گفت: “بلی فدایت شوم.” امام فرمودند: “وقتی مأمون دلایل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجیل از خود انجیل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئین بزبان ایشان و بر آتش‌پرستان بزبان فارسی و بر رومیان be زبان رومی‌شان بشنود و ببیند ke سخنان تک ‌تک اینان ra رد کردم و آنها سخن خود ra رها کــردنــد و سخن مرا پذیرفتند آنوقت مأمون می‌فهمد ke توانایی کاری ra ke می‌خواهد انــجـام دهد ندارد و پشیمان می‌شود و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.” ســپــس حضرت be مجلس مأمون تشریف ‌فرما شدند و ba ورود حضرت؛ مأمون ایشان ra بــرای جمع معرفی کــرد و ســپــس گفت: “دوست دارم ba ایشان مناظره کنید.” حضرت رضا (علیه السلام) نــیــز ba تمامی آنها از کتاب خودشان درباره دین و مذهبشان مباحثه نمودند. ســپــس امام فرمود: “اگر کسی در میان شما مخالف اسلام اســت بدون شرم و خجالت سئوال کند.” عمران صایی ke یکی از متکلمین بود از حضرت سؤالات بسیاری کــرد و حضرت تمام سؤالات او ra یک be یک پاسخ گـفـتـنـد و او ra قانع نمودند. او پــس از شنیدن جواب سؤالات خود از امام؛ شهادتین ra بر زبان جاری کــرد و اسلام آورد و ba برتری مسلم امام؛ جلسه be پایان رسید و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت؛ عمران صایی ra be حضور طلبیدند و او ra بسیار اکرام کــردنــد و از آن be بعد عمران صایی خود یکی از مبلغین دین مبین اسلام گردید.

رجاء ابن ضحاک ke از طرف مأمون مامور حرکت دادن امام از مدینه be ســوی مرو بود؛ می‌گوید: «آن حضرت در هیچ شهری وارد نمی‌شد مگر اینکه مردم از هــر سو be او روی می‌آوردند و مسائل دینی خود ra از امام می‌پرسیدند. ایشان نــیــز be آنها پاسخ می‌گفت و احادیث بسیاری از پیامبر خدا و حضرت علی (علیه السلام) بیان می‌فرمود. هنگامی ke از ایــن سفر بازگشتم نزد مأمون رفتم. او از چگونگی رفتار امام در طول سفر پرسید و من نــیــز آنچه ra در طول سفر از ایشان دیده بودم بازگو کردم. مأمون گفت: “آری؛ ای پسر ضحاک! ایشان بهترین؛ داناترین و عابدترین مردم روی زمین است.”»

اخلاق و منش امام:

خصوصیات اخلاقی و زهد و تقوای آن حضرت be گونه‌ای بود ke حــتـی دشمنان خویش ra نــیــز شیفته و مجذوب خود کرده بود. ba مردم در نهایت ادب تواضع و مهربانی رفتار می‌کرد و هیچ گاه خود ra از مردم جدا نمی‌نمود.

یکی از یاران امام می‌گوید: “هیچ گاه ندیدم ke امام رضا (علیه السلام) در سخن بر کسی جفا ورزد و نــیــز ندیدم ke سخن کسی ra پیش از تمام شدن قطع کند. هرگز نیازمندی ra ke می‌توانست نیازش ra برآورده سازد رد نمی‌کرد در حضور دیگری پایش ra دراز نمی‌فرمود. هرگز ندیدم be کسی از خدمتکارانش بدگویی کند. خنده او قهقهه نبود بـلـکـه تبسم می‌فرمود. چــون سفره غذا be میان می‌آمد؛ هــمــه افراد خانه حــتـی دربان و مهتر ra نــیــز بر سر سفره خویش می‌نشاند و آنان همراه ba امام غذا می‌خوردند. شبها کم می‌خوابید و بسیاری از شبها ra be عبادت می‌گذراند. بسیار روزه می‌گرفت و روزه سه روز در ماه ra ترک نمی‌کرد. کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت. بیشتر در شبهای تاریک؛ مخفیانه be فقرا کمک می‌کرد.”(5) یکی دیگر از یاران ایشان می‌گوید: “فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود؛ امــا هنگامی ke در مجالس عمومی شرکت می‌کرد؛ خود ra می‌آراست (لباسهای خوب و متعارف می‌پوشید).(6) شبی امام میهمان داشت؛ در میان صحبت چراغ ایرادی پیدا کرد؛ میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ ra درست کند؛ امــا امام نگذاشت و خود ایــن کار ra انــجـام داد و فرمود: “ما گروهی هستیم ke میهمانان خود ra be کار نمی‌گیریم.”(7)

شخصی be امام عرض کرد: “به خدا سوگند هیچکس در روی زمین از جهت برتری و شرافت اجداد؛ be شما نمی‌رسد.” امام فرمودند:” تقوی be آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار؛ آنان ra بزرگوار ساخت.”(8)

مردی از اهالی بلخ می‌گوید: “در سفر خراسان ba امام رضا (علیه السلام) همراه بودم. روزی سفره گسترده بودند و امام هــمــه خدمتگزاران حــتـی سیاهان ra بر آن سفره نشاند تا همراه ایشان غذا بخورند. من be امام عرض کردم: “فدایت شوم بهتر اســت اینان بر سفره‌ای جداگانه بنشینند.” امام فرمود: “ساکت باش؛ پروردگار هــمــه یکی است. پدر و مادر هــمــه یکی اســت و پاداش هم be اعمال است.”(9)

یاسر؛ خادم حضرت می‌گوید: «امام رضا (علیه السلام) be ما فرموده بود: “اگر بالای سرتان ایستادم (و شما ra بــرای کاری طلبیدم) و شما مشغول غذا خوردن بودید بر نخیزید تا غذایتان تمام شود. be همین جهت بسیار اتفاق می‌افتاد ke امام ما ra صدا می‌کرد و در پاسخ او می‌گفتند: “به غذا خوردن مشغولند.” و آن گرامی می‌فرمود: “بگذارید غذایشان تمام شود.”»(10)

یکبار غریبی خدمت امام رسید و سلام کــرد و گفت: “من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. از حج بازگشته‌ام و خرجی راه ra تمام کرده‌ام اگــر مایلید مبلغی be من مرحمت کنید تا خود ra be وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ ra صدقه خواهم داد زیــرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند مانده‌ام.” امام برخاست و be اطاقی دیگر رفت و از پشت در دست خویش ra بیرون آورد و فرمود: “این دویست دینار ra بگیر و توشه راه کن و لازم نـیـسـت ke از جانب من معادل آن صدقه دهی.”

آن شخص نــیــز دینارها ra گرفت و رفت. از امام پرسیدند: “چرا چنین کردید ke شما ra هنگام گرفتن دینارها نبیند؟” فرمود: “تا شرمندگی نیاز و سوال ra در او نبینم.”(11)

امامان معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و راهنمایی ایشان تنها be گفتار اکتفا نمی‌کردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه ای مبذول می‌داشتند.

یکی از یاران امام رضا (علیه السلام) می‌گوید: «روزی همراه امام be خانه ایشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنایی بودند. امام در میان آنها غریبه‌ای دید و پرسید: “این کیست؟” عرض کردند: “به ما کمک می‌کند و be او دستمزدی خواهیم داد.” امام فرمود: “مزدش ra تعیین کرده‌اید؟” گفتند: “نه هــر چــه بدهیم می‌پذیرد.” امام برآشفت و be من فرمود: “من بارها be اینها گفته‌ام ke هیچکس ra نیاورید مگر آنکه قبلا مزدش ra تعیین کنید و قرارداد ببندید. کسی ke بدون قرارداد و تعیین مزد؛ کاری انــجـام می‌دهد؛ اگــر سه برابر مزدش ra بدهی باز گمان می‌کند مزدش ra کم داده‌ای ولــی اگــر قرارداد ببندی و be مقدار معین شده بپردازی از تو خشنود خواهد بود ke طبق قرار عمل کرده‌ای و در ایــن صورت اگــر بیش از مقدار تعیین شده چیزی be او بدهی؛ هــر چند کم و ناچیز باشد؛ می‌فهمد ke بیشتر پرداخته‌ای و سپاسگزار خواهد بود.”»(12)

خادم حضرت می‌گوید: «روزی خدمتکاران میوه‌ای می‌خوردند. آنها میوه ra be تمامی نخورده و باقی آنرا دور ریختند. حضرت رضا (علیه السلام) be آنها فرمود: “سبحان الله اگــر شما از آن بی‌نیاز هستید؛ آنرا be کسانی ke بدان نیازمندند بدهید.”»

مختصری از کلمات حکمت‌آمیز امام:

امام فرمودند: “دوست هــر کس عقل اوست و دشمن هــر کس جهل و نادانی و حماقت است.”

امام فرمودند: “علم و دانش همانند گنجی می‌ماند ke کلید آن سؤال است؛ پــس بپرسید. خداوند شما ra رحمت کــنــد زیــرا در ایــن امر چهار طایفه دارای اجر می‌باشند: 1- سؤال کننده 2- آموزنده 3- شنونده 4- پاسخ دهنده.”

امام فرمودند: “مهرورزی و دوستی ba مردم نصف عقل است.”

امام فرمودند: “چیزی نـیـسـت ke چشمانت آنرا بنگرد مگر آنکه در آن پند و اندرزی است.”

امام فرمودند: “نظافت و پاکیزگی از اخلاق پیامبران است.”

شهادت امام:

در نحوه be شهادت رسیدن امام نقل شده اســت ke مأمون be یکی از خدمتکاران خویش دستور داده بود تا ناخن‌های دستش ra بلند نگه دارد و بعد be او دستور داد تا دست خود ra be زهر مخصوصی آلوده کــنــد و در بین ناخن‌هایش زهر قرار دهد و اناری ra ba دستان زهر‌آلودش دانه کــنــد و او دستور مأمون ra اجابت کرد. مأمون نــیــز انار زهرآلوده ra خدمت حضرت گذارد و اصرار کــرد ke امام از آن انار تناول کنند. امــا حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار کــرد تا جایی ke حضرت ra تهدید be مرگ نمود و حضرت be جبر؛ قدری از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر کــرد و حال حضرت دگرگون گردید و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجری قمری امام رضا (علیه السلام) be شهادت رسیدند.

تدفین امام:

به قدرت و اراده الهی امام جواد (علیه السلام) فرزند و امام بعد از آن حضرت be دور از چشم دشمنان؛ بدن مطهر ایشان ra غسل داده و بر آن نماز گذاردند و پیکر پاک ایشان ba مشایعت بسیاری از شیعیان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گردید و قرنهاست ke مزار ایــن امام بزرگوار مایه برکت و مباهات ایرانیان است.

احادیث امام رضا

احادیث امام رضا

1- سه ویژگى برجسته مؤمن

لا یَکُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِنًا حَتّى تَکُونَ فیهِ ثَلاثُ خِصال:1ـ سُنَّهٌ مِنْ رَبِّهِ. 2ـ وَ سُنَّهٌ مِنْ نَبِیِّهِ. 3ـ وَ سُنَّهٌ مِنْ وَلِیِّهِ. فَأَمَّا السُّنَّهُ مِنْ رَبِّهِ فَکِتْمانُ سِرِّهِ. وَ أَمَّا السُّنَّهُ مِنْ نَبِیِّهِ فَمُداراهُ النّاسِ. وَ أَمَّا السُّنَّهُ مِنْ وَلِیِّهِ فَالصَّبْرُ فِى الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ.

مؤمن؛ مؤمن واقعى نیست؛ مگر آن ke سه خصلت در او باشد:سنّتى از پروردگارش و سنّتى از پیامبرش و سنّتى از امامش. امّا سنّت پروردگارش؛ پوشاندن راز خود است؛امّا سنّت پیغمبرش؛ مدارا و نرم رفتارى ba مردم است؛امّا سنّت امامش؛ صبر کردن در زمان تنگدستى و پریشان حالى است.

2- پاداش نیکى پنهانى و سزاى افشا کننده بدى

« أَلْمُسْتَتِرُ بِالْحَسَنَهِ یَعْدِلُ سَبْعینَ حَسَنَهً؛ وَ الْمُذیعُ بِالسَّیِّئَهِ مَخْذُولٌ؛ وَالْمُسْتَتِرُ بِالسَّیِّئَهِ مَغْفُورٌ لَهُ ».

پنهان کننده کار نیک [پاداشش] برابر هفتاد حسنه است؛ و آشکارکننده کار بد سرافکنده است؛ و پنهان کننده کار بد آمرزیده است.

3- نظافت

« مِنْ أَخْلاقِ الأَنْبِیاءِ التَّنَظُّفُ ».

از اخلاق پیامبران؛ نظافت و پاکیزگى است.

4- امین و امیننما

« لَمْ یَخُنْکَ الاَْمینُ وَ لکِنِ ائْتَمَنْتَ الْخائِنَ ».

امین be تو خیانت نکرده [و نمىکند] و لیکن [تو] خائن ra امین تصوّر نموده اى.

5- مقام برادر بزرگتر

« أَلاَْخُ الاَْکْبَرُ بِمَنْزِلَهِ الاَْبِ ».

برادر بزرگتر be منزله پدر است.

6- دوست و دشمن هــر کس

« صَدیقُ کُلِّ امْرِء عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ ».

دوست هــر کس عقل او؛ و دشمنش جهل اوست.

7- نام بردن ba احترام

« إِذا ذَکَرْتَ الرَّجُلَ وَهُوَ حاضِرٌ فَکَنِّهِ؛ وَ إِذا کَانَ غائِباً فَسَمِّه ».

چون شخص حاضرى ra نام برى [براى احترام] کنیه او ra بگو و اگــر غائب باشد نامش ra بگو.

8- بدى قیل و قال

« إِنَّ اللّهَ یُبْغِضُ الْقیلَ وَ الْقالَ وَ إضاعَهَ الْمالِ وَ کَثْرَهَ السُّؤالِ ».

به درستى ke خداوند؛ داد و فریاد و تلف کردن مال و پُرخواهشى ra دشمن مىدارد.

9- ویژگیهاى دهگانه عاقل

« لا یَتِمُّ عَقْلُ امْرِء مُسْلِم حَتّى تَکُونَ فیهِ عَشْرُ خِصال: أَلْخَیْرُ مِنْهُ مَأمُولٌ. وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ. یَسْتَکْثِرُ قَلیلَ الْخَیْرِ مِنْ غَیْرِهِ؛ وَ یَسْتَقِلُّ کَثیرَ الْخَیْرِ مِنْ نَفْسِهِ. لا یَسْأَمُ مِنْ طَلَبِ الْحَوائِجِ إِلَیْهِ؛ وَ لا یَمَلُّ مِنْ طَلَبِ الْعِلْمِ طُولَ دَهْرِهِ. أَلْفَقْرُ فِى اللّهِ أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنَ الْغِنى. وَ الذُّلُّ فىِ اللّهِ أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنَ الْعِزِّ فى عَدُوِّهِ. وَ الْخُمُولُ أَشْهى إِلَیْهِ مِنَ الشُّهْرَهِ. ثُمَّ قالَ(علیه السلام): أَلْعاشِرَهُ وَ مَا الْعاشِرَهُ؟ قیلَ لَهُ: ما هِىَ؟ قالَ(علیه السلام): لا یَرى أَحَدًا إِلاّ قالَ: هُوَ خَیْرٌ مِنّى وَ أَتْقى ».

عقل شخص مسلمان تمام نیست؛ مگر ایــن ke ده خصلت ra دارا باشد:1ـ از او امید خیر باشد. 2ـ از بدى او در امان باشند. 3ـ خیر اندک دیگرى ra بسیار شمارد. 4ـ خیر بسیار خود ra اندک شمارد. 5ـ هــر چــه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود. 6ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود. 7ـ فقر در راه خدایش از توانگرى محبوبتر باشد. 8ـ خوارى در راه خدایش از عزّت ba دشمنش محبوبتر باشد. 9ـ گمنامى ra از پرنامى خواهانتر باشد. 10ـ ســپــس فرمود: دهمى چیست و چیست دهمى؟ be او گفته شد: چیست؟ فرمود: احدى ra ننگرد جز ایــن ke بگوید او از من بهتر و پرهیزکارتر است.

10- نشانه سِفله

« سُئِلَ الرِّضا(علیه السلام) عَنِ السِّفْلَهِ فَقالَ(علیه السلام):مَنْ کانَ لَهُ شَىْءٌ یُلْهیهِ عَنِ اللّهِ ».

از امام رضا(علیه السلام) سؤال شد: سفله کیست؟فرمود: آن ke چیزى دارد ke از [یاد] خدا بازش دارد.

11- ایمان؛ تقوا و یقین

« إِنَّ الاِْیمانَ أَفْضَلُ مِنَ الاٌِسْلامِ بِدَرَجَه؛ وَ التَّقْوى أَفْضَلُ مِنَ الاِْیمانِ بِدَرَجَه وَ لَمْ یُعطَ بَنُو آدَمَ أَفْضَلَ مِنَ الْیَقینِ ».

ایمان یک درجه بالاتر از اسلام است؛ و تقوا یک درجه بالاتر از ایمان اســت و be فرزند آدم چیزى بالاتر از یقین داده نشده است.

12- میهمانى ازدواج

« مِنَ السُّنَّهِ إِطْعامُ الطَّعامِ عِنْدَ التَّزْویجِ ».

اطعام و میهمانى کردن براى ازدواج از سنّت است.

13- صله رحم ba کمترین چیز

« صِلْ رَحِمَکَ وَ لَوْ بِشَرْبَه مِنْ ماء؛ وَ أَفْضَلُ ما تُوصَلُ بِهِ الرَّحِمُ کَفُّ الأَذى عَنْه ».

پیوند خویشاوندى ra برقرار کنید گرچه ba جرعه آبى باشد؛ و بهترین پیوند خویشاوندى؛ خوددارى از آزار خویشاوندان است.

14- سلاح پیامبران

« عَنِ الرِّضا(علیه السلام) أَنَّهُ کانَ یَقُولُ لاَِصْحابِهِ: عَلَیْکُمْ بِسِلاحِ الاَْنْبِیاءِ؛ فَقیلَ: وَ ما سِلاحُ الاَْنْبِیاءِ؟ قالَ: أَلدُّعاءُ ».

حضرت رضا(علیه السلام) همیشه be اصحاب خود مىفرمود: بر شما باد be اسلحه پیامبران؛ گفته شد: اسلحه پیامبران چیست؟ فرمود: دعا.

15- نشانه هاى فهم

« إِنَّ مِنْ عَلاماتِ الْفِقْهِ: أَلْحِلْمُ وَ الْعِلْمُ؛ وَ الصَّمْتُ بابٌ مِنْ أَبْوابِ الْحِکْمَهِ إِنَّ الصَّمْتَ یَکْسِبُ الَْمحَبَّهَ؛ إِنَّهُ دَلیلٌ عَلى کُلِّ خَیْر ».

از نشانه هاى دین فهمى؛ حلم و علم است؛ و خاموشى درى از درهاى حکمت است. خاموشى و سکوت؛ دوستىآور و راهنماى هــر کار خیرى است.

16- گوشه گیرى و سکوت

« یَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ تَکُونُ الْعافِیَهُ فیهِ عَشَرَهَ أَجْزاء: تِسْعَهٌ مِنْها فى إِعْتِزالِ النّاسِ وَ واحِدٌ فِى الصَّمْتِ ».

زمانى بر مردم خواهد آمد ke در آن عافیت ده جزء اســت ke نُه جزء آن در کناره گیرى از مردم و یک جزء آن در خاموشى است.

17- حقیقت توکّل

« سُئِلَ الرِّضا(علیه السلام): عَنْ حَدِّ التَّوَکُّلِّ؟ فَقالَ(علیه السلام): أَنْ لا تَخافَ أحَدًا إِلاَّاللّهَ ».

از امام رضا(علیه السلام) از حقیقت توکّل سؤال شد.

فرمود: ایــن ke جز خدا از کسى نترسى.

18- بدترین مردم

« إِنَّ شَرَّ النّاسِ مَنْ مَنَعَ رِفْدَهُ وَ أَکَلَ وَحْدَهُ وَ جَلَدَ عَبْدَهُ ».

به راستى ke بدترین مردم کسى اســت ke یارىاش ra [از مردم] باز دارد و تنها بخورد و زیردستش ra بزند.

19- زمامداران ra وفایى نیست

« لَیْسَ لِبَخیل راحَهٌ؛ وَ لا لِحَسُود لَذَّهٌ؛ وَ لا لِمُـلـُوک وَفاءٌ وَ لا لِکَذُوب مُرُوَّهٌ ».

بخیل ra آسایشى نـیـسـت و حسود ra خوشى و لذّتى نـیـسـت و زمامدار ra وفایى نـیـسـت و دروغگو ra مروّت و مردانگى نیست.

20- دست بوسى نه!

« لا یُقَبِّلُ الرَّجُلُ یَدَ الرَّجُلِ؛ فَإِنَّ قُبْلَهَ یَدِهِ کَالصَّلاهِ لَهُ ».

کسى دست کسى ra نمىبوسد؛ زیــرا بوسیدن دست او مانند نماز خواندن براى اوست.

21- حُسن ظنّ be خدا

« أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللّهِ؛ فَإِنَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِاللّهِ کانَ عِنْدَ ظَنِّهِ وَ مَنْ رَضِىَ بِالْقَلیلِ مِنَ الرِّزْقِ قُبِلَ مِنْهُ الْیَسیرُ مِنَ الْعَمَلِ. وَ مَنْ رَضِىَ بِالْیَسیرِ مِنَ الْحَلالِ خَفَّتْ مَؤُونَتُهُ وَ نُعِّمَ أَهْلُهُ وَ بَصَّرَهُ اللّهُ دارَ الدُّنْیا وَ دَواءَها وَ أَخْرَجَهُ مِنْها سالِمًا إِلى دارِالسَّلامِ ».

به خداوند خوشبین باش؛ زیــرا هــر ke be خدا خوشبین باشد؛ خدا ba گمانِ خوشِ او همراه است؛ و هــر ke be رزق و روزى اندک خشنودباشد؛ خداوند be کردار اندک او خشنود باشد؛ و هــر ke be اندک از روزى حلال خشنود باشد؛ بارش سبک و خانواده اش در نعمت باشد و خداوند او ra be درد دنیا و دوایش بینا سازد و او ra از دنیا be سلامت be دارالسّلامِ بهشت رساند.

22- ارکان ایمان

« أَلاْیمانُ أَرْبَعَهُ أَرْکان: أَلتَّوَکُّلُ عَلَى اللّهِ؛ وَ الرِّضا بِقَضاءِ اللّهِ وَ التَّسْلیمُ لاَِمْرِاللّهِ؛ وَ التَّفْویضُ إِلَى اللّهِ ».

ایمان چهار رکن دارد: 1ـ توکّل بر خدا 2ـ رضا be قضاى خدا 3ـ تسلیم be امر خدا4ـ واگذاشتن کار be خدا.

23- بهترین بندگان خدا

« سُئِلَ عَلَیْهِ السَّلامُ عَنْ خِیارِ الْعبادِ؟ فَقالَ(علیه السلام):أَلَّذینَ إِذا أَحْسَنُوا إِسْتَبْشَرُوا؛ وَ إِذا أَساؤُوا إِسْتَغْفَرُوا وَ إِذا أُعْطُوا شَکَرُوا؛ وَ إِذا أُبْتِلُوا صَبَرُوا؛ وَ إِذا غَضِبُوا عَفَوْ ».

از امام رضا(علیه السلام) درباره بهترین بندگان سؤال شد.

فرمود: آنان ke هــر گاه نیکى کـنـنـد خوشحال شوند؛ و هرگاه بدى کـنـنـد آمرزش خواهند؛ و هــر گاه عطا شــونــد شکر گزارند و هــر گاه بلا بینند صبر کنند؛ و هــر گاه خشم کـنـنـد درگذرند.

24- تحقیر فقیر

« مَنْ لَقِىَ فَقیرًا مُسْلِمًا فَسَلَّمَ عَلَیْهِ خِلافَ سَلامِهِ عَلَى الاَْغْنِیاءِ لَقَى اللّهُ عَزَّوَجَلَّ یَوْمَ الْقِیمَهِ وَ هُوَ عَلَیْهِ غَضْبانُ ».

کسى ke فقیر مسلمانى ra ملاقات نماید و بر خلاف سلام کردنش بر اغنیا بر او سلام کند؛ در روز قیامت در حالى خدا ra ملاقات نماید ke بر او خشمگین باشد.

25- عیش دنیا

« سُئِلَ الاِْمامُ الرِّضا(علیه السلام): عَنْ عَیْشِ الدُّنْیا؟ فَقالَ: سِعَهُ الْمَنْزِلِ وَ کَثْرَهُ الُْمحِبّینَ ».

از حضرت امام رضا(علیه السلام) درباره خوشى دنیا سؤال شد. فرمود: وسعت منزل و زیادى دوستان.

26- آثار زیانبار حاکمان ظالم

« إِذا کَذَبَ الْوُلاهُ حُبِسَ الْمَطَرُ؛ وَ إِذا جارَ السُّلْطانُ هانَتِ الدَّوْلَهُ؛ وَ إِذا حُبِسَتِ الزَّکوهُ ماتَتِ الْمَواشى ».

زمانى ke حاکمان دروغ بگویند باران نبارد؛ و چــون زمامدار ستم ورزد؛ دولت؛ خوار گردد. و اگــر زکات اموال داده نشود چهارپایان از بین روند.

27- رفع اندوه از مؤمن

« مَنْ فَرَّجَ عَنْ مُؤْمِن فَرَّجَ اللّهُ عَنْ قَلْبِهِ یَوْمَ القِیمَهِ ».

هر کس اندوه و مشکلى ra از مؤمنى برطرف نماید؛ خداوند در روز قیامت اندوه ra از قلبش برطرف سازد.

28- بهترین اعمال بعد از واجبات

« لَیْسَ شَىْءٌ مِنَ الاَْعْمالِ عِنْدَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ بَعْدَ الْفَرائِضِ أَفْضَلَ مِنْ إِدْخالِ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِ ».

بعد از انــجـام واجبات؛ کارى بهتر از ایجاد خوشحالى براى مؤمن؛ نزد خداوند بزرگ نیست.

29- سه چیز وابسته be سه چیز

« ثَلاثَهٌ مُوَکِّلٌ بِها ثَلاثَهٌ: تَحامُلُ الاَْیّامِ عَلى ذَوِى الاَْدَواتِ الْکامِلَهِ وَإِسْتیلاءُ الْحِرْمانِ عَلَى الْمُتَقَدَّمِ فى صَنْعَتِهِ؛ وَ مُعاداهُ الْعَوامِ عَلى أَهْلِ الْمَعْرِفَهِ ».

سه چیز وابسته be سه چیز است: 1ـ سخت
[ بازدید : 0 ] [ امتیاز : 0 ] [ امتیاز شما : ]

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به گل رز است. | قدرت گرفته از Blogroz.ir| طراح قالب avazak.ir
× بستن تبلیغات